قدم

دار

امسال پاییزی ترینم

تو را پوشیده ام

چقدر به من آمدنت

آشوب باد را کم کرده است”

لبخندت را ادامه بده

هزار شکوفه را در دل این خزان

به تصویر می کشد

مبادا 

دست بکشی از نگاهت”

که خشکسالی اینجا قطعی می شود

من از نبض می افتم و

پاییز دیگر نخواهد رفت

همین شکلی بمان”

دریا قد درازی میکند

که به پایت برسد

نمی داند

از او بهتر

قدم برمیداری

زمین احیاء می شود”

آخر می دانی

داستان من فرق میکند”

از وقتی آغشته به دریای موهایت شده ام

مجنون دیگر در افسانه نیست

منم که دوستت دارم”

حق دارم”

لبانت

ترکیب شیر و عسل بهشت را 

به هم زده است”

می دانی

“عشق”

سایه خدا

بر روی زمین است..

می شود دوباره

پایت در میان باشد

تا زندگی دیگر

این پا و آن پا نکند..

پاییز

همه چیز را فرو میریزد

برگ و بغض را زودتر

تو من را نگه داشته ایی”

زیبا تر از این نمی شود

کسی چون “تو”

با آن چشمان سیاه

در شعرهایم می رقصد..

 

شعر | می بان

“حال”

image

نگاه می کنم

به خالی جاهایت”

چه حال بدی است

تازه بفهمی

کنار رودخانه

کوچه و خیابان

یا همان جاده لعنتی فرودگاه”

همه

دست به یکی کرده بودند

برای رفتنت..

شعر | می بان

عکس

هیزم

ازچشم هایم

از روزهای ناتوان از ترسیم آینده

تا دستهای بارانی تو”

پاییز می خواهد پادر میانی کند

می شود با همان کفش ها بیایی

تو خوب می دانی پاییز

تنها یک فصل نیست

یک سبک زندگی ست

برای فصل های تنهایی”

از شهریور آغوشت که برگشتم

مگر حرفی برای پاییز می ماند..

ولی در هزار توی این همه رنگ

می بینم حرفهایش تمامی ندارد

باز از تو میگوید

تو را می آورد

میدانی

زیبایی تو”

به اندازه قدمت زندگی اصیل است”

حق دارد”

من را در اندامت

این سرزمین نجواها

رها کند

تا خوب تو را بنویسم”

ماه همچنان

همنشین دوستت دارم هایم است

می شود اینبار

اجازه دهی باران”

پیراهن تابستانی ات را خیس کند

آخر میدانی گرامیم

مثل فکر کردن به آخرین گلی که بوئیده باشم

خوب نگاهت میکنم

من را از کنار حادثه های نیافتاده میگذراند”

ولی از هرچیزی که میترسی”

سرت می آید..

من و این برگها به هم خیره شده ایم

من” لبریز از تو نوشتن

انها سرشار از شعور درخت”

که شنیدیم

پاییز انحصار وراثت کرده است

تو را بردن را”

به باد داده است

باران را هم به من”

که کنارت ببارم..

می شود عکست پادرمیانی کند

تا این برگها

با خاطره یکصد بهار لبخندت

آرام بگیرند…

شعر | ۱۶ می بان
احتمالا چون حرف های کسی نیست، مال من است. با ذکر منبع کپی کردن موردی ندارد