حس

image

“بستن چشم ها

چیزی را عوض نمی کند

دوستت دارم ها هم”

همینطور..

من حس دریاچه رضائیه را دارم

تابلو است

چیزی از دست رفته است..

اما همچنان

دریاچه صدایم می زنند..

شعر | ۶ می بان

رقص

image

می شود با ناز راه بروی

کمی ترانه زیر لب زمزمه کنی

فقط تو می توانی”

در همه اندامم قدم بزنی

فقط تویی”

که تاکستانهای شهریور را

به مِهر مَی گره بزنی

ای ورد زبانم”

تمام لهجه من روی نام تو قفل کرده است

چگونه نامت را صدا بزنم

که همه عاشقت نشوند

به کدام زبان بگویم

تو خوب ترین حالت ممکن هستی

ملموس تر از پلک

بر چشمانم نشسته ایی”

راستی با همان هیجان همیشگی این را میگویم

تصور گیره مو

از لا به لای دندانت

برای بستن موهایت”

موهایت است دیگر

در باد زیباتر می شود

و در رقص مینیاتور”

کلافه ام که می شوی”می بندیشان

چه کنم”

بیشتر زیبا می شود”

یا وقتی آرام آواز می خوانی

انگار دسته گلی از رُز

به سمت من پرتاب می شود

لبخند بزن 

که خلاصه همه ی رُمانهاست”

روزی همه خواهند فهمید

شب ها ماه جای تو را رهن کرده است”

و صبح ها با نیم نگاه”

خورشید و شهر را ردیف می کنی

عطر همیشگی ات هم که اصلا قابل جعل نیست

همان امضای خاص تو است

مجذور بهار است”

می ماند من و شعر هایم

که ساخته شهریور آغوشت هستیم

دلم همیشه به حرفهای سرخ لبانت گرم می شود

بهتر بگویم

تو متولد شدی

تا زندگی نمیرد..

تولدت مبارک

شعر | ۱۵ می بان

بند

image

این روزهای تو”

درست مانند شعریست

که قرار بود بنویسمش

چند بار ممکن نشد

با دستت موهایت را که از جلو پیشانیت کنار زدی

انگار عرق گرم گردنت را

لای انگشتانم حس کردم”

شعر هم نوشته شد..

آخر میدانی

در امتداد همه ی جاده ها

یا کنار دریا

لب های من وقت صدا زدنت

هنوز می لرزد”

این روز هایت

شبیه خداست

هیچ چیز معلوم نیست”

اما من اینجا با بند بند انگشتانت

حرف زده ام

هنوز از دلخوشیهای کوچک برایشان می گویم

همه چیز خوب می شود

و من دوباره

به همان ترو تازگی روز نخست

تو را خواهم دید”

مبادا خسته باشی

میدانی

بی تو همه جای جهان جای بدی است

مبادا نخندی

لبانت که باز می شود

گلستان باز می شود

هر جا تو قدم بگذاری

قدمگاه می شود

موهایت را دوباره در باد رها کن

بوی تو”

قلمرو نمی شناسد..

مبادا خنده هایت پاییزه شود

این خُنکای مردد می گذرد

می دانم معجزه می شود

به گمراهی تمامی دستها پایان می دهد

ولی دنیا گستره ی گُنگی است”

مثل بند بند اندامت”

همیشه به زبان اشاره حرف میزند

بانو دامنت را بپوش

ماه که بالا بیاید

بغض های سالهای دور

مستجاب خواهد شد

مو هایت را در باد رها کن…

 

شعر | ۵ می بان
احتمالا چون حرف های کسی نیست، مال من است. با ذکر منبع کپی کردن موردی ندارد