رٓد

باور کن
امسال همه چی تغیر کرده است
بدون هیچ کاغذ و خودکاری
می سُرایمت
دقیق مثل دامن برکه و رخسار ماه
بدون کوچکترین نشانه ایی از تو
می نویسمت
درست مثل شیشه های باران زده ی پاییز
به جانم می نشینی
به خوابم می آیی
چون لیوان آب خُنک
بعد از عطش
می شود آمرزش و بهشت را نخواهم
بسوزم در کوره ی آغوشت
امسال سراسر بوسه و آشوبم
جنبش لبانت من را می پذیرد
تمام حرف من این است
دوستت دارم”
حالا می شود امسال
لطفی بکنی
اندکی از دلتنگی های من
و قسمتی از شانه های تو
تا کسی از راه نرسیده
بیا کمی به هم
چیزهایی را امانت بدهیم
من نیم نگاهت را
به تن عریان تنهائیهایم
می پوشانم
تو هم تشویشم را
بین موهایت بگذار
عجب ترکیب زیبایی می شود
من امسال هم
در منظومه عاشقانه ام”
در مدار دلتنگیم برای تو
دوباره خواهم چرخید
ای کهکشان نور”
نزدیکتر بیا
وعده ی دیداری بده
جای لبهایت
روی خاطره ی تنم درد میکند
بیا که وقتی
ردِ اشک را روی گونه های شوربختم میگیرم”
یا به تو می رسد
یا به بهشت
در من بیفت”
ای معجزه ی ممنوع..

شعر | می بان

عید

امسال 

دیگر صدایم درآمده است”

مگر می شود

بهار و اردیبهشت

وامدار لبخند تو باشد

آن وقت در تقویم

روز لبخندت را نبینم”

سال بدون این روز

تحویلش بی معنی است..

روز اول عید

روز خنده های توست”

می شود در را باز کنم

تو ایستاده باشی”

من چنان گرم بغلت کنم

که تا سیزده

همه گلها برویند

و تو چنان بخندیکوک

که غم در دنیا بمیرد”

راستی

مبادا آرام از روی سوری

این چهارشنبه بپری”

می دانی

دوری هرگز

دوستی نیاورده است”

سریع بپر که از آرام بدم می آید

آرام دور شدی

دلتنگتر شدم

اینبار سریع بپر

بلکه

خیلی زود

در آغوشم بیفتی…

شعر | ۱۵ می بان

تو

از

“تو”

می نویسم

تویی که

انگار زمین

تنها در تو راه می رود”

کاش پیدا شود

کسی

تا برای ساعتی

“تو”

شود..

هشتم مارس روز جهانی     “زن”

مبارک باد…ف

شعر | ۶ می بان

ابر

به تو که فکر میکنم

مثل سال بی باران به ابر

یادم از جهنم آمد

به گمانم

آتشی در کار نباشد

تنها با بوی کسی که دوستش داری”مجازات میشوی

دوباره اخم کرده ایی

و من سرشار می شوم

از آنچه که نیست”

و بیزار از آنچه که هست”

من در عکس تو را گریه میکنم

زندگی میکنم”

تمام جاده ها را می روم

بلکه نگاهت را برگردانم”

من فرسخها از تو دورم

ولی همین جا

پهلوی این سکوت و تنهایی

تو همیشه

مادر شعرهایم هستی…

می دانی”

یکبار پرسیدی چرا چشم باران خیس است..

گفتم

مثل گاه های بی هنگام من و تو”

بین ابر ها دعواست

ولی نپرسیدی

باران

چگونه است که بند می آید

تا بگویم

یکی از ابرها مثل من”

تحمل ندارد

خیلی زود آشتی می کند… 

 

شعر | ۵ می بان
احتمالا چون حرف های کسی نیست، مال من است. با ذکر منبع کپی کردن موردی ندارد